IMAGE

در کار یا بازی فرزندانتان ویژگی هایی بیابید و آنها...

با به کار بردن جملاتی نظیر:"در مقام دفاع بازی ات فوق العاده بود!" یا "عجب رنگ های قشنگی در کاردستی ات به کار بردی"، بهتر می توانید فرزندانتان را متقاعد کنید که شما با تمام وجود به کارها و اعمال آنها ت...

IMAGE

به فرزندانتان بگویید آنها باعث غرور و افتخارتان هس...

فرزندانتان به تایید شما نیاز دارند. شنیدن تعریف و تمجید از زبان والدین باعث می شود بچه ها بفهمند که چه جایگاه خوبی در خانواده دارند. فرزندی که به شدت نسبت به خانواده احساس تعلق کند، خیلی بهتر می تواند...

IMAGE

به فرزندانتان هنر گوش کردن به عقاید و دیدگاه دیگرا...

گوش دادن به نظرات دیگران و درک آنها مهارتی بسیار ارزشمند برای تصمیم گیری های درست است. به فرزندانتان خاطر نشان کنید که چقدر می توانند از دیگران بیاموزند. به آنها بیاموزید که برای افکار و تجربه های دیگ...

IMAGE

شما باید در محیط خانه نظم را برقرار سازید...

برای اینکه فرزندانتان احساس امنیت و شادی کنند، نظم و انضباطی را که نیاز دارند برایشان فراهم کنید.شما باید در محیط خانه نظم را برقرار سازید و قوانینی تعیین کنید تا فرزندانتان بتوانند با تکیه بر آن قوان...

IMAGE

با فرزندانتان ارتباط چشمی برقرار کنید...

با فرزندانتان ارتباط چشمی برقرار کنید، سپس لبخند بزنید و به آنها بگویید دوستشان دارید.ارتباط چشمی در ایجاد رابطه ی عاطفی عمیق تاثیری بسزا دارد. نگاه نکردن در چشمان طرف مقابل نشان دهنده عدم اطمینان و ا...

IMAGE

اعتماد به نفس یعنی...

اعتماد به نفس یعنی دیدن خودبه عنوان فردی توانا با کفایت دوست داشتنی ومنحصر به فرد...ضعف خودباوری موجب می‌شود انسان به خود اعتبار لازم را ندهد و هرگز از احساس آرامش و آسایش درونی بهره‌مند نگردد.   ...

IMAGE

رهبر درون تان باشید

شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشید. نباید گامهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران هماهنگ کنید. گوش به نوای درون خود بسپارید. نواهایی که از درونتان بر میخیزد را هدایت کنید.  ...

IMAGE

بررسی ماهیت هنر اسلامی از منظر اندیشمندان و هنرمند...

هنر اسلامی به معنی اخصّ کلمه با وحی و کتابت قرآن کریم آغاز گردید. امر قدسی و مقدس، قلب و مرکز هنر اسلامی است و به عبارتی، امر قدسی که زیبایی حقیقی در معناست، در صورت هنر اسلامی که تجلی گاه حقیقت زیبای...

IMAGE

تاریخ هنر نقاشی در ایران

تاریخ هنر نقاشی در ایران ایران به دنیا یک هنر مخصوص را عرضه کرده است که در نوع خودش بى مانند است.تاریخ هنر نقاشى در ایران به زمان غارنشینى برمیگردد. در غارهاى استان لرستان تصاویر نقاشى شده از حیوانات ...

  • vtem skitter
    بردباری

  • vtem skitter
    سخت کوشی کلید موفقیت است

  • vtem skitter
    همیشه راهی وجود دارد

  • vtem skitter
    مسائل حل شدی هستند

  • vtem skitter
    موفقیت زمان میبره

  • vtem skitter
    دیگران را ببخش !

  • vtem skitter
    پند های زندگی

  • vtem skitter
    نمایشگاه پایان سال تحصیلی هنرستان رفاه 3

  • vtem skitter
    نمایشگاه پایان سال تحصیلی هنرستان رفاه 2

  • vtem skitter
    نمایشگاه پایان سال تحصیلی هنرستان رفاه 1

  • vtem skitter
    نمایشگاه نوروز 2

  • vtem skitter
    نمایشگاه نوروز 1

  • vtem skitter
    رنگ فجر 3

  • vtem skitter
    رنگ فجر 2

  • vtem skitter
    رنگ فجر 1

  • vtem skitter
    آثار دانش آموز 3

  • vtem skitter
    آثار دانش آموز 2

  • vtem skitter
    آثار دانش آموز 1

هوش هاي چند گانه و كاربرد آن در مدارس

:::

بسمه تعالی

هوش هاي چند گانه و كاربرد آن در مدارس

چكيده:                                                                                             

تاريخچه ي اين تفكر كه انسان داراي توانايي ذهني قابل اندازه گيري است ، حداقل به كتاب فرانسيس گالتون در سال 1869 با عنوان « نبوغ ارثي » برمي گردد . اين نظريه سرآغاز نظريه ي روان سنجي جديد در ارتباط با توانايي هاي ذهني بود . بعد از ايشان متخصصان زيادي به اين عرصه وارد شدند و موجبات پيشرفتهاي فراواني را فراهم آوردند . ازآن جمله مي توان به استنفورد بينه، سيمون، ترمن، مريل، وكسلر، هب، ترستون و استرنبرگ اشاره كرد .

بعد از اين افراد در سال 1983 هاوارد گاردنر تئوري هوش هاي چند گانه را مطرح ساخت و عرصه ي تعليم و تربيت را به كلي دگرگون ساخت . او معتقد بود كه انسان داراي هوش هاي زيادي مي باشد كه در آغاز ايشان به هفت نوع هوش كه عبارتنداز :         1- هوش بدني- جنبشي  2- هوش بين فردي 3- هوش كلامي –زباني 4- هوش منطقي-رياضي 5- هوش درون فردي 6- هوش فضايي 7- هوش موسيقيايي ،  اشاره نمود كه بعدها در خلال مطالعات خود دو هوش ديگر تحت عنوان هوش طبيعت گرايي و هوش وجود شناسي را نيز به اين ليست اضافه نمود . نظریه هوش های چندگانه توسط پروفسور ها وارد گاردنر در دانشگاه هاروارد پایه گذاری شد . شناسایی و پرورش تمام هوش های بشری و کلیه ابعاد و توانمندی های هوشی دانش آموزان اهمیت بسیاری دارد . براساس نظریه پروفسور گاردنر ما انسان ها همگی از نظر هوش و توانایی کاربرد هوشهای چند گانه تفاوت داریم، چون از توانایی و پتانسیل ذهنی و هوشی متفاوتی برخورداریم.

به اعتقاد گاردنر تشخیص این امر توسط معلمان موجب می شود تا با مشکلات درسی، برخورد خلاق تر و مناسب تری داشته باشند. به ویژه اگر بتوانیم روش تدریس خودمان را بیشتر روی هوشی متمرکزکنیم که بچه ها بیشتر دوست دارند و انتظار دارند که معلم در آموزش خود از آن هوش بیشتر استفاده کند. گاردنر در نظریه هوش های چندگانه سعی کرده است تا حوزه توانایی ها خلاق و استعداد های انش آموزان را به آن سوی مرزهای هوش و ذهنی معمول بکشاند. تئوری گاردنر شیوه ای را از یادگیری و یاددهی خلاق و اثربخش ایجاد می کند که می توان به وسیله آن نه تنها روش های تدریس دانش آموزان را بلکه شیوه ارزشیابی خود را با قرار دادن آن ها در یک طرح درس خلاق و بهره برداری آموزشی از هشت مقوله هوشی و ذهنی متفاوت بازنمایی خلاق کرد. معلم ابتدایی باید بداند که روش های تدریس برخاسته از یک هوش روش معمولی و غیرخلاقی است ولی اگر در آن روش تدریس از سه تا پنج هوش استفاده شده باشد توسعه یافته و نوآورانه می باشد ، اما اگر معلم در روش تدریس خود از پنج تا هشت هوش استفاده کند روش تدریس خلاق و کاملاً ابتکاری خواهئد بود.

بنابراین کاربرد هوش های چندگانه پروفسور هاوارد نه تنها باعث خلاق تر شدن یاددهی معلم در سر کلاس می شود ، بلکه در یادگیری معلم در دوره های ضمن خدمت و یادگیری دانش آموزان نیز تأثیر خلاقی خواهد داشت دلایل خلاق بودن یادگیری و یاددهی از طریق هوش های چندگانه پروفسور هاوارد گاردنر عبارتند از :

- یادگیری از طریق هوش های چندگانه لذت بخش تر است.

- یادگیری از طریق هوش های چندگانه شادتر است.

- شاگرد و معلم درفرایند یادگیری – یاددهی هوش های چندگانه خسته نمی شوند.

- کیفیت آموزشی از طریق یادگیری به وسیله هوش های چندگانه بیشتر است.

- پایداری یادگیری و توانایی ترکیب آموخته ها دراین روش بیشتر است.

- شاگردان امکان به یادگیری ابعاد مختلف هوش خود را دارند.

- معلمان امکان ارائه بهترین روش تدریس را دارند.

- رضایت مندی آموزشی شاگردان دراین روش بالاتر است.

- فراگیری و فرادهی در این روش دوطرفه است.

- شاگردان و معلمان ابتدایی در این روش یادگیری فعال ترند.

گاردنر در جريان تحقيقات خود به افرادي بر مي خورد كه بر اثر ابتلا به برخي بيماريها منطقهً خاصي از مغزشان آسيب ديده است .ضايعات مغزي اغلب باعث تضعيف و آسيب يكي از مقولات هوشي مي شود . بدون اينكه روي بقيه اثري داشته باشد .براي مثال آسيب ديدگي منطقهً بروكا (در لوب پيشاني چپ )باعث اختلالات شديدي در هوش زماني مي شود به طوري كه صحبت كردن خواندن و نوشتن در افرادي كه اين آسيب ديدگي را دارند با اختلال همراه است وليكن اين افراد در آواز خواندن ، انجام عمليات رياضي و ابراز احساسات هيچ مشكلي ندارند.

گاردنر معتقد است كه در برخي افراد نوع خاصي از مفولات هوشي كارايي بيشتري دارد كه مي توان آن را به برافراشتگي كوه هاي سترگ در برابر زمين هموار تشبيه كرد مانند نوابغ كه در يك زمينه ي هوشي خاص قابليت هاي بيشتري دارند. به اعتقاد او ممكن است فردي به خاطر بعضي نقص ها و كمبود هاي خود ابراز تاسف و مشكلاتش را ذاتي و دشوار تصور كند .اما اگر فرد از آموزش تشويق و استغناي كافي برخوردار شود قادر خواهد بود هر يك از هشت مقولهً هوشي خود را تا سطح بالايي از عملكرد توسعه دهد. برخلاف تصور بسیاری از افراد، نمره بهره هوشی تواناییهای ذاتی و عمومی فرد را اندازه نمی گیرد بلکه دانش انسان را در مورد موضوعاتی معین، در سن معین اندازه می گیرد. این آزمونها همه جنبه های هوش را نمی سنجند، برای مثال به ندرت یادگیری از تجربه و انطباق با محیط را می سنجند. علاوه بر این، عملکرد فرد در آزمون، به تجارب و امکانات فرد برای یادگیری و کاربرد واژه، اطلاعات، حساب، حافظه و مهارتهای تجسمی بستگی دارد چون آزمونها برای سنجش یک سری مهارتها و اطلاعات خاص طراحی شده اند.

اگر کودکان به خوبی از عهده آزمونی برآیند می توان مطمئن بود که آنان تواناییهای آزمون ارزیابی شده را دارا هستند. اما اگر کودک پاسخ درستی به سؤالات ندهد نمی توان با اطمینان گفت تواناییهای مذکور را ندارد بلکه صرفاً می توان گفت نتوانسته این تواناییها و مهارتها را نشان دهد. این موضوعی حساس در تعبیر و تفسیر نتایج آزمون هوش است، کودکان ممکن است چیزی را بدانند و از آن استفاده نکنند حتی وقتی موقعیت اقتضا می کند. گاهی عملکرد کودکان دانسته ها و مهارتهای واقعی آنها را آشکار نمی کند زیرا مسائلی را که باید حل کنند درست نمی فهمند، پس وقتی کودکی از عهده مهارتی برنمی آید نمی توانیم با اطمینان نتیجه گیری کنیم که کودک فاقد تواناییهای لازم برای انجام آن مهارت است. از این رو بسیاری از متخصصان بر این عقیده اند که آزمودن مهارتهای خاص سودمندتر است تا اتکای صرف بر نمره بهره هوشی.

هوش بسته به سن تغییر می کند، اما از دو سالگی به بعد روند تغییرات طوری است که تا حدی می توان میزان بهره هوشی در آینده را تخمین زد. اما نمرات آزمون بهره هوشی حتی در عرض چند هفته نیز ممکن است به اندازه ده نمره تغییر کند، عواملی چون تغییر در انگیزه، تغییر در میزان دقت یا خستگی مفرط در نمره آزمون مؤثرند. باز هم باید تأکید کنیم که نمره آزمون هوش شاخصی برای تواناییهای ذاتی و کیفیتی ثابت در تمام طول زندگی نیست. نمره بالای (IQ) تنها نشان دهنده این است که فرد در مهارتهایی که آزمون هوش سنجیده دارای توانایی است. در حالی که ممکن است شخص فاقد یک سری از مهارتها یا دانشی باشد که در آزمون هوش سنجیده نشده. با توجه به نظرات هاوارد گاردنر ،هوشهای چندگانه هفت راه مختلف برای نشان دادن قابلیت فکری هستند.

اين تئوري اشاره دارد كه انسان ها داراي تمام اين هوش ها هستند اما تركيب اين هوش ها در نزد افراد متفاوت است . يكي ممكن است در هوش منطقي-رياضي قوي باشد و ديگري در هوش بین فردی .

با اين فرضيه معلمان و متخصصان تعليم و تربيت بار سنگيني را به دوش خواهند داشت . اولين وظيفه ي آنان شناخت استعدادها و توانايي هاي دانش آموزان خود مي باشد و قبول اين نكته كه آنها افرادي منحصر به فرد و بي همتا هستند و در گام دوم متناسب ساختن روش هاي تدريس با اين استعدادهاي متنوع مي باشد .

اين تئوري مورد استفاده ي بسياري از مدارس در آمريكاي شمالي و ساير نقاط جهان قرار گرفت و پيامدهاي مثبتي را به همراه داشت . البته كساني هم بودند كه از كاربرد اين تئوري در مدارس انتقادهاي فراواني نمودند به هر حال تأثير مثبت اين تئوري بر فرآيندهاي آموزشي در مدارس به راحتي قابل انكار نيست .

تئوري هوش هاي چند گانه :

تئوري هوش هاي چندگانه يك تئوري آموزشي است . در ابتدا ، اين تئوري توسط روان شناسان معروف هاوارد گاردنر كه هوش هاي مختلفي را در انسان تشريح نمود ، مطرح گرديد گاردنر در ابتدا هفت نوع هوش را در انسان متصور مي شد كه عبارت بودند از : 1- هوش زباني، 2- هوش منطقي-رياضي، 3- هوش فضايي،  4- هوش جنبشي-حركتي، 5- هوش موسيقيايي، 6- هوش ميان فردي، 7- هوش بين فردي.

درسال1999 هشتمين هوش را هم تحت عنوان هوش طبيعت گرايي به اين مجموعه اضافه نمود و در ادامه ي تحقيقات خود متوجه هوش ديگري به نام وجود شناسي گرديد.(Garnder, 1983)

گاردنر، اشاره مي كند كه هر فردي سطوح متفاوتي از اين هوش هاي مختلف را از خود بروز مي دهد . بنابر اين مي توان گفت كه هر فردي داراي يك ساختار شناختي منحصر به فرد و بي همتا مي باشد . اين تئوري ابتدا در سال 1983 در كتاب گاردنر تحت عنوان « چارچوب هاي ذهن ، تئوري هوش هاي چند گانه » مطرح گرديد و سپس در طي سالهاي بعد مورد بازبيني قرار گرفت .

اين تئوري در زمينه ي مباحثي درمورد مفهوم هوش مطرح شده بود و مباحثي از اين قبيل كه آيا روش هايي كه ادعاي اندازه گيري هوش را دارند واقعاْ علمي مي باشند ؟را شامل مي شود.

گاردنر استدلال مي كند كه تعاريف سنتي از هوش ، به اندازه ي كافي توانايي هاي مختلف انسان را در بر نمي گيرد . از نظر گاردنر دانش آموزي كه به راحتي ودر سريع ترين زمان ، جدول ضرب را ياد مي گيرد، الزاماْ، خيلي باهوش تر از دانش آموزي كه در تلاش براي يادگيري جدول ضرب مي باشد ، نيست . اين دانش آموز دوم ممكن است در ساير انواع هوش ها ، قوي تر از دانش آموز اولي باشد و بنابراين ممكن است موضوعات مختلف آموزشي را از طريق رويكردهاي متفاوت ديگر ، بهتر هم ياد بگيرد و ممكن است در حوزه اي به غير از رياضيات بهتر از او هم عمل كند .

اين تئوري اظهار مي كند كه به جاي تأكيد بر برنامه ي درسي يكسان و يكنواخت، مدارس بايستي بر آموزش فرد – محور با برنامه ي درسي كه در خور حال هر يك از دانش آموزان مي باشد ، تأكيد داشته باشد . اين مسأله باعث مي شود كه دانش آموزان در آن حوزه هايي كه ضعيف هستند ،پيشرفت چشم گيري داشته باشند .

گاردنر مفهوم هوش هاي چند گانه را بر اساس برخي معيارها و مسائل كه با آنها مواجه بود ، مشخص نمود كه عبارت است از :

1- مطالعه ي موردي افرادي كه توانايي و استعدادهاي غير معمول در حوزه هاي معين از خود بروز مي دادند .( همچون تعليم و تربيت كودك، دانشمندان ابله ، نابغه ي خرد سال و ساير افراد استثنائي )

2- شواهد و مدارك عصب شناسي كه بر اثر ضايعات مغزي در برخي از نواحي مغز ، برخي از توانايي هاي افراد مختل گرديد .

3- سوابق تكاملي و تحولي افراد

4- مطالعات روان سنجي 

5- حمايت از تكاليف روان شناسي تجربي

6- قابليت ذخيره سازي و رمز گذاري در نظام علائم (Gardner, 1993)

تئوري گاردنر، مورد توجه اغلب متخصصان تعليم و تربيت در خلال بيست سال گذشته قرار گرفته است، مدارس زيادي هستند كه از تئوري هوش هاي چند گانه در برنامه ي درسي خود استفاده مي كنند و همچنين بسياري از معلمان هستند كه از اين تئوري در روش هاي تدريس خود بهره ي فراواني برده اند . در اين قسمت به توضيح  هر كدام از اين هوش ها مي پردازيم .

هوش بدني- جنبشي:

اين هوش با حركت و انجام فعاليت هاي عملي سر و كار دارد . اين هوش يعني توانايي كنترل ماهرانه ي بدن و استفاده از اشياء .كساني كه در اين هوش قوي هستند، درك خوبي از حس تعادل و هماهنگي دست وچشم دارند .در اين طبقه معمولاّ افراد در فعاليت هاي فيزيكي همچون ورزش مهارت پيدا مي كنند و اغلب فعاليت هايي را ترجيح مي دهند كه توأم با حركات جسمي و فيزيكي باشد . آنان احتمالاْ به بازيگري و ايفاي نقش علاقه ي خاصي خواهند داشت . افرادي كه در اين هوش قوي هستند ، معمولاْ از طريق فعاليت هاي جسمي ، در قياس با فعاليت هاي خواندن و گوش دادن و... بهتر ياد مي گيرند . آنان امور مختلف را از طريق فعاليت هاي بدن به خاطر مي آورند و علاقه اي به ياد آوري آن مطالب از طريق لغات و اصطلاحات ،(حافظه ي كلامي ) و تصاوير ( حافظه ي ديداري ) ندارند . اين هوش نيازمند مهارت هاي خاصي براي آماده شدن جهت انجام فعاليت هاي حركتي ، همچون آن مهارت هايي كه براي ورزش، جراحي، هنر پيشگي، مهندسي كامپيوتر و ... لازم است ، مي باشد .

افرادي كه در اين طبقه قرار دارند معمولاْ شغل هاي زير را ترجيح مي دهند :

ورزشكار حرفه اي، بازيگر، جراح، كمديان، نظامي، صنعت گري، معلم تربيت بدني و...  (Gardner, 1983)

هوش بين فردي:

 اين هوش شامل تعامل با ساير افراد مي شود . افرادي كه در اين طبقه قرار مي گيرند ، معمولاْ افرادي برون گرا مي باشند و به واسطه ي ميزان حساسيت به حالات، احساسات، خلق و خو و انگيزه هاي ساير افراد در اين گروه طبقه بندي مي شوند . هوش بين فردي يعني توانايي ارتباط برقرار كردن با ديگران و فهم آنها . كساني كه در اين هوش قوي مي باشند سعي مي كنند مسائل را از نقطه نظر ديگران نظاره كنند تا در يابند آنان چگونه مي انديشند و احساس مي كنند . آنان معمولاْ توانايي خارق العاده اي  در درك احساسات مقاصد و انگيزه هاي ساير افراد دارند . آنها مهمولاْ از مهارت هاي كلامي و غير كلامي به خاطر ارتباط برقرار كردن با ديگران استفاده مي كنند . اين افراد به طور مؤثري با ديگران تعامل داشته و با آنها همدردي مي كنند . اين گونه افراد از طريق فعاليت كردن با ديگران ، مطالب و موضوعات مختلف را بهتر وسريع تر ياد مي گيرند و اغلب از بحث و گفتگو لذت مي برند .

مهارت هاي آنان شامل موارد زير مي شود :

ديدن مسائل از نقطه نظر ديگران ، گوش كردن، همدلي ، درك خلق و خو و احساسات ديگران ، مشورت ،همكاري با گروه ، ايجاد ارتباط مؤثر با ديگران ، اعتماد سازي و حل وفصل آرام مشكلات و درگيري ها .

افرادي كه در اين هوش قوي مي باشند معمولاْ اين گونه شغل ها را ترجيح مي دهند :

سياست مدار ، مدير ، معلم ، فعالان اجتماعي ، ديپلمات ، مشاور ، فروشنده ، مدير روابط عمومي و تاجر. (همان منبع )

هوش كلامي _ زباني :

اين نوع هوش اشاره به توانايي استفاده از كلمات و زبان دارد . هوش كلامي – زباني با مسائلي از قبيل فعاليت با لغات و اصطلاحات ، صحبت كردن و نوشتن سرو كار دارد .

افرادي كه در اين هوش قوي هستند ، مهارت هاي شنيداري تكامل يافته اي دارند و معمولاْ سخنوران برجسته اي هستند . به طور نمونه اين افراد ، در مهارت خواندن ، نوشتن ، داستان گوئي و به خاطر سپردن لغات و اصطلاحات عملكرد خوبي دارند .آنان از طريق خواندن ، نوشتن ، يادداشت برداري ، گوش كردن به سخنراني ها و بحث و گفتگو مطالب را بهتر و سريع تر مي آموزند . همچنين اين گونه افراد به راحتي ساير زبان ها را نيز مي توانند ياد بگيرند و داراي حافظه ي كلامي نسبتاْ خوبي ميباشند .

مهارت هاي اين افراد شامل :

گوش دادن ، حرف زدن ، قصه گويي ، توضيح دادن ، تدريس ، استفاده از طنز ، درك قالب و معني كلمات ، يادآوري اطلاعات و تحليل و كاربرد زبان مي شود .

افرادي كه در اين هوش قوي هستند معمولاْ اين شغل ها را ترجيح مي دهند :

سياست مدار ، نويسنده ، فيلسوف ، وكيل ، معلم ، مترجم‌ و روزنامه نگار .

 

 

هوش منطقي  رياضي :

هوش منطقي – رياضي يعني توانايي استفاده از استدلال، منطق و اعداد . اين هوش با استدلال هاي منطقي ، استقرايي، انتزاعي ،استنباطي و اعداد سر وكار دارد .

طبق تئوري گاردنر افرادي كه در اين هوش قوي هستند به طور طبيعي در رياضيات ، شطرنج ، برنامه ريزي كامپيرتر و ساير فعاليت هاي منطقي و عددي بهتر از سايرين عمل مي كنند. اما در عين حال بسياري از تعاريف سنتي هوش تأكيد كمتري بر توانايي در حل مسائل رياضيات و قابليت هاي استدلال ، باز شناسي الگوهاي انتزاعي ، تفكر ، بررسي عملي ، و توانايي حل مسائل پيچيده داشته اند .

آنهايي كه به طور خودكار با اين هوش و با مهارت در رياضيات قرين هستند ، با اين استدلال كه توانايي منطقي ، به شدت با توانايي زباني مرتبط مي باشد نه توانايي رياضيات، اين هوش را مورد انتقاد قرار داده اند. (همان منبع )

افرادي كه در اين هوش قوي هستند داراي اين مهارت ها مي باشند :

حل مسأله ، طبقه بندي اطلاعات ، كار كردن با مفاهيم انتزاعي ، توانايي استدلال كردن ، انجام محاسبات پيچيده ي رياضيات و كار كردن با شكل هاي هندسي .

افرادي كه در اين هوش قوي هستند اين شغل ها را ترجيح مي دهند :

دانشمند، رياضي دان، مهندس و حسابدار.

هوش درون فردي :

اين هوش يعني توانايي درك خود ، و آگاه بودن از حالات دروني خود . در واقع اين هوش با فعاليت هاي درون گرايانه و خود بازتابي سر وكار دارد . آنهايي كه در اين هوش قوي هستند ، نوعاْ  افرادي درون گرا مي باشند وترجيح مي دهند كه به تنهايي به فعاليت بپردازند . آنها اغلب خود آگاهي بالايي دارند و براي فهم احساسات ، عواطف ، اهداف و انگيزه هاي خود ، قابليت بالايي دارند . اين گونه افراد اغلب علاقه ي زيادي به مطالعات و جستجوهاي تفكر محور ، همچون فلسفه دارند . زماني كه به اين افراد اجازه داده شود تا روي موضوع خود تمركز داشته باشند ، آن مطلب را بهتر مي آموزند .

مهارت هاي اين افراد شامل :

تشخيص نقاط قوت و ضعف خود ، درك و بررسي خود ، آگاهي از احساسات دروني ، تمايلات و روياها ، ارزيابي الگوهاي فكري خود ، با خود استدلال و فكر كردن ، درك نقش خود در روابط با ديگران مي باشد .

افرادي كه در اين هوش قوي مي باشندترجيح مي دهند اين شغل ها را انتخاب كنند :

فيلسوف ، روان شناس، پژوهشگر ، نظريه پرداز ، متخصص الهيات ، نويسنده .

 

 

 

هوش فضايي :

اين هوش با قضاوت فضايي سرو كار دارد . افرادي كه در اين هوش قوي مي باشند ، نوعاْ به لحاظ ذهني به تصور كردن و دستكاري موضوعات مختلف ، عملكرد بالايي دارند . آنان حافظه ي ديداري بسيار مطلوبي دارند وبه طور خارق العاده اي افرادي مستعد و توانا مي باشند . آنهايي كه در هوش فضايي قوي هستند معمولاْ داراي قدرت رهبري بالايي مي باشند .

برخي از منتقدان ، ادعا مي كنند كه بين توانايي هاي فضايي و توانايي هاي رياضي ، همبستگي بالايي وجود دارد . در واقع اين منتقدان با اين استدلال در پي رد تفكيك اين دو هوش مي باشند .

فهم كامل اين دو هوش مانع مطرح شدن چنين انتقاداتي مي شود . به هر حال اين هوش كاملاْ با توانايي هاي رياضي و ديداري مطابقت ندارد ، گرچه اين دو هوش در برخي ويژگي ها با هم مشترك هستند ، اما به راحتي توسط عوامل مختلف از هم قابل تفكيك هستند .

افرادي كه در اين هوش قوي هستند ، داراي اين مهارت ها مي باشند :

ساختن پازل ، درك نمودارها و شكلها ، حس جهت شناسي خوب ، طراحي ، نقاشي ، ساختن استعاره ها و تمثيل هاي تصويري ، دستكاري كردن تصاوير ، و تفسير تصاوير .

اين گونه افراد اين شغل ها را ترجيح مي دهند :

مهندس ، معمار ، هنرمند ، دريا نورد ، مجسمه ساز ، طراح و مكانيك.

هوش موسيقيايي :

 هوش موسيقيايي يعني توانايي درك و توليد موسيقي . اين هوش با آهنگ ، موسيقي و گوش دادن به آن سر وكار دارد . آنهايي كه دارا ي سطح بالايي از هوش موسيقيايي مي باشند ، حساسيت زيادي به اصوات ، ريتم ها ، نت ها و موسيقي از خود نشان مي دهند . آنها به طور معمول قادر به آواز خواندن ، نواختن ابزار آلات موسيقي و ساخت موسيقي مي باشند .

از آنجا كه مؤلفه هاي شنيداري بسيار قوي در ارتباط با اين هوش وجود دارد ، آنهايي كه در اين هوش قوي مي باشند مي توانند از طريق سخنراني، مطالب و موضوعات مختلف را بهتر ياد بگيرند . بعلاوه آنها اغلب از آهنگ ها و ريتم ها براي يادگيري و به ياد سپاري استفاده مي كنند و با نواختن موسيقي هم مي توانند به اين هدف مهم نائل آيند .

مهارت هاي اين افراد شامل :

آواز خواندن ، نواختن ابزار آلات موسيقي ، تشخيص الگوهاي آهنگين ، آهنگ سازي ، به ياد آوردن ملودي ها و درك ساختار و ريتم موسيقي مي باشد .

اين گونه افراد اين شغل ها را ترجيح مي دهند :

موسيقي دان  ، خواننده ، آهنگ ساز  ، رهبر اركستر (Gardner, 1983)

 

هوش طبيعت گرايي :

اين هوش با طبيعت و ارتباط دادن اطلاعات به محيط طبيعي يك شخص سر و كار دارد . اين هوش هشتمين هوشي است كه از طرف گاردنر در سال 1996 مطرح گرديد . گفته مي شود افرادي كه در اين هوش قوي هستند ، حساسيت بالايي به طبيعت و محيطي كه در آن هستند ، دارند . توانايي رشد و پرورش گونه هاي مختلف جانوري و گياهي ، آرامش داشتن در مراقبت و اهلي كردن حيوانات از ويژگي هاي اين افراد مي باشد . همچنين آنها ممكن است قادر به تشخيص تغييرات آب و هوا و ساير عملكردهاي مشابه در محيط پيرامون خود باشند . علاوه براين آنان در طبقه بندي گونه هاي مختلف زيست محيطي مهارت بالايي دارند .افرادي كه در اين هوش قوي مي باشند زماني كه موضوع يا مطلب شامل جمع آوري اطلاعات و تجزيه و تحليل از طبيعت و داراي ارتباطي نزديك با اموري كه در طبيعت مهم و برجسته هستند باشد ، بهتر آن مطالب را ياد مي گيرند .

آنان اغلب از مطالب ناآشنا يا مطالبي كه در ارتباطي كم، يا اصلاْ ارتباطي با طبيعت ندارند ، لذت نمي برند، لذا توصيه مي شود كه ياد گيرندگان طبيعت گرا بايستي بيرون از كلاس درس و حتي المقدور در دل طبيعت مطالب را ياد بگيرند .(Gardner, 1996)

ساير هوش ها :

ساير انواع هوش ها توسط گاردنر و همكاران او مطرح گرديد كه شامل هوش معنوي، هوش اخلاقي و هوش وجود شناسي مي باشد . هوش وجود شناسي شامل توانايي بالا بردن و انعكاس سؤالات فلسفي در مورد زندگي ، مرگ و واقعيت هاي غايي مي باشد . (Gardner,2004)

گاردنر با اینکه حامی مدل آموزشی خود است، چنانکه در اینجا خواهیم گفت، اذعان دارد که ممکن است از این رویکرد سوءبرداشت هایی نیز بشود. در زیر چند هشداری که گاردنر درباره ی استفاده از رویکردش بیان کرده است، می آید:

  • دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم هر کسی را می توان در هر هشت جنبه هوش آموزش داد. کوشش در این راه تلف کردن وقت و انرژی است.
  • فکر نکنید که در نظر گرفتن تنها یک نوع هوش کافی است. برای مثال در مورد مهارتهای حسی- حرکتی-جسمانی، حرکات اتفاقی ماهیچه ها ربطی به مهارتهای شناختی کشاورزی ندارد.
  • هنگامی که کودکان فعالیتی را که مرتبط با نوعی هوش است انجام می دهند، این اعتقاد که به کار بردن فعالیتی مرتبط با نوع دیگری از هوش در پس زمینه مفید خواهد بود منطقی نیست. برای مثال گاردنر معتقد است که پخش کردن موسیقی، هنگامی که دانش آموزان مشغول حل مسئله ریاضی اند، استفاده ای غلط از نظریه اوست.

پروژه طیف

پروژه طیف، اقدام ابتکاری گاردنر برای بررسی هشت نوع هوش پیشنهاد شده او در خردسالان است. پروژه طیف بر اساس این اندیشه شکل گرفته است که هر دانش آموزی بالقوه توانایی قوی شدن در یک یا چند حیطه را دارد. این برنامه زمینه ای را برای بهتر دیدن قوت ها و ضعف های تک تک کودکان فراهم می آورد.

 

 

 

کلاس طیف چگونه است؟

این کلاس پر از مواد پربار و مشغول کننده ای است که می توانند طیفی از هوش را برانگیزند. ولی معلم ها سعی نمی کنند که با دسته بندی همگن مواد تحت عنوان "فضایی" یا "کلامی" مستقیما هوش خاصی را برانگیزند. بلکه از موادی استفاده می کنند که به چند حوزه هوشی مربوط می شوند. برای مثال در گوشه ای گونه های زیست شناختی گذاشته می شود که کودکان می توانند آنها را بررسی و با هم مقایسه کنند و به این ترتیب نه تنها ظرفیت حسی آنان، بلکه مهارتهای منطقی تحلیلی شان نیز به کار گرفته می شود. در گوشه خاص قصه گویی، دانش آموزان با ساختن کاردستی و طراحی قصه های مصور، داستان هایی تخیلی پدید می آورند و به این ترتیب تشویق می شوند که از مهارت های زبانی، نمایشی و تحلیلی خود استفاده کنند. در گوشه ای که برای فعالیت ساختن در نظر گرفته شده است، دانش آموزان می توانند مدلی از کلاس خود را درست کنند و عکس های کوچک دانش آموزان و معلم ها را در این مدل بچینند. این محوطه هم استفاده از مهارت های فضایی و هم مهارت های شخصی را بر می انگیزد. کلاس طیف، به طور کلی دارای دوازده محوطه این چنینی است که برای برانگیختن و تقویت هوش چندگانه دانش آموزان طراحی شده است.

کلاس طیف به شناسایی مهارت هایی که در کلاس های معمولی از نظر دور می مانند کمک می کند. در یکی از کلاس های طیف پایه اول، پسربچه ای که از خانه ای پر جدل آمده بود در معرض خطر شکست تحصیلی قرار داشت. وقتی کلاس پروژه طیف تشکیل شد دریافتند که این پسربچه در پیاده کردن و سوار کردن اشیای روزمره مثل آسیاب یا دستگیره در بهترین دانش آموز کلاس است. معلمش با پی بردن به مهارت های او دلگرم شد و عملکرد کلی پسربچه نیز بهبود یافت.

پروژه طیف علاوه بر شناسایی توانایی های غیرمنتظره در دانش آموزان، می تواند ضعف های شناسایی نشده را نیز آشکار سازد. دانش آموزی در پایه اول بسیار خوب عمل می کرد، به ویژه در محاسبه ریاضی و دانش مفهومی قوی بود، ولی در چند حیطه دیگر طیف عملکرد ضعیفی داشت. او فقط در حیطه هایی که نیاز به دادن پاسخ های درست داشت و شخصی آنها را در اختیارش می گذاشت، خوب عمل می کرد. در کلاس طیف معلم این دانش آموز سعی کرد او را تشویق کند که به فعالیتهایی با پایان باز دست بزند، بکوشد که مبتکرانه عمل کند و متوجه شود که اشتباه کردن اشکالی ندارد.

پروزه طیف بسته های موضوعی برای برانگیختن انواع هوش دارد. دو موضوع آن "شب و روز" و "درباره من" هستند. دانش آموزان در زمینه این موضوع ها و موادی که آنان را به کار وامی دارد، خواندن، نوشتن و محاسبه را یاد می گیرند.

مدرسه کی[1]

مدرسه کی که کودکستان و دبستانی در ایندیانا پلیس است، دانش آموزان را غرق در فعالیت هایی می کند که مستلزم به کارگیری مهارت های مرتبط با هشت نوع هوش گاردنر هستند. هر روز هر دانش آموز در برابر موادی قرار می گیرد که برای برانگیختن گستره کامل توانایی های انسان طراحی شده اند. این گستره شامل نقاشی، موسیقی، مهارت های زبانی، مهارت های ریاضی و بازی های جسمانی است. به علاوه به درک خود و دیگران هم توجه زیادی می شود.

مدرسه کی، مانند مدارس دولتی دیگر، به روی هر کودک ایندیاناپلیسی باز است، ولی به قدری معروف شده است که دانش آموزان را با قرعه کشی و معلم ها را با در نظر گرفتن توانایی هایی که در حیطه های خاص دارند، برمی گزینند. برای مثال، یکی از معلم ها به زبان اشاره مخصوص ناشنوایان مسلط است که هم مهارت زبانی و هم مهارت حسی- حرکتی را می طلبد.

هدف مدرسه کی، ایجاد این امکان برای دانش آموزان است که کشف کنند کنجکاوی و استعداد طبیعی شان در چیست و بعد در این حیطه ها به کندوکاو بپردازند. گاردنر معتقد است که اگر معلم ها به دانش آموزان فرصت دهند که از بدن، تخیل و حواس مختلف خود استفاده کنند، تقریبا تمام آنان در می یابند که در حیطه ای خوب هستند. حتی دانش آموزانی که در هیچ یک از حیطه ها برجسته نیستند، در می یابند که توانایی های نسبی دارند.

در بخش "راهکارهای تدریس" روش هایی برای به کار بردن نظریه هوش چندگانه در کلاس آمده است.

راهکارهای تدریس برای هر یک از هوش های هشت گانه گاردنر

  1. 1.       مهارت های کلامی
  • مطالب را برای کودکان بخوانید و از آنان بخواهید که آنها را برای شما بازگو کنند.
  • درباره نویسندگان کتابها با کودکان بحث کنید.
  • با کودکان به دیدن کتابخانه و کتابفروشی ها بروید.
  • از کودکان بخواهید که پس از خواندن داستان آن را خلاصه و بازگو کنند.
  1. 2.      مهارت های ریاضی
  • با کودکان بازی های منطقی کنید.
  • مترصد فرصت هایی باشید که می توانند کودکان را به تفکر و ساختن مفهوم اعداد وادارند.
  • کودکان را برای گردش علمی به آزمایشگاه کامپیوتر، موزه های علوم و نمایشگاه های وسایل الکترونیکی ببرید.
  • فعالیت های ریاضی، مانند شمردن اجسام و آزمایش با اعداد را با کودکان انجام دهید.
  1. 3.     مهارت های فضایی
  • مواد گوناگونی را در اختیار کودکان بگذارید که خلاقیت انان را برانگیزند.
  • کودکان را به جهت یابی در مسیرهای هزارتو (ماز) و کشیدن نمودار وادارید.
  • کودکان را به موزه های هنری و موزه هایی ببرید که خودشان می توانند آزمایش کنند.
  • با کودکان به پیاده روی بروید و در بازگشت، از آنان بخواهید مسیری را که رفته اند مجسم کنند و نقشه ای از آنچه دیده اند بکشند.
  1. 4.       مهارت های حسی حرکتی جسمانی
  • فرصت هایی برای فعالیت های جسمانی فراهم آورید و کودکان را به شرکت در آنها تشویق کنید.
  • محوطه هایی برای بازی کودکان در داخل و خارج ساختمان فراهم آورید.
  • اگر این کار برایتان امکان ندارد آنان را به پارک ببرید.
  • کودکان را به مسابقات ورزشی ببرید.
  • کودکان را به شرکت در فعالیتهای ورزشی تشویق کنید.
  1. 5.     مهارت های موسیقی
  • برای کودکان ضبط صوتی تهیه کنید که بتوانند از آن استفاده کنند.
  • فرصت هایی برای آنکه کودکان به کمک صدای خود و سازهای ساده با هم آهنگ و شعر بسازند فراهم آورید.
  • کودکان را به ساختن سرود تشویق کنید.
  1. 6.      مهارت های درون فردی
  • کودکان را به داشتن سرگرمی و موضوع های مورد علاقه تشویق کنید.
  • وقتی کودکان احساسات خود را بیان می کنند به آنان گوش کنید و پاسخ های احساسی به آنان بدهید.
  • کودکان را تشویق کنید که تخیل خود را به کار ببرند.
  • از کودکان بخواهید که دفتر خاطرات یا آلبوم بریده جرایدی برای نگه داشتن ایده ها و تجربه های خود داشته باشند.
  1. 7.     مهارت های بین فردی
  • ·       کودکان را به کار در گروه تشویق کنید.
  • ·       کودکان را در بهبود بخشیدن به مهارت های ارتباطی شان کمک کنید.
  • ·       بازی های گروهی برای کودکان ترتیب دهید.
  • ·       کودکان را تشویق کنید که در انجمن های دانش آموزی شرکت کنند.
  1. 8.     مهارت های طبیعت گرایانه
  • ·       کودکان را به موزه علوم طبیعی ببرید.
  • ·       در کلاستان یک مرکز فراگیری طبیعت گرا تشکیل دهید.
  • ·       کودکان را در فعالیت های طبیعت گرایانه در هوای آزاد، مانند پیاده روی در طبیعت یا انتخاب یک درخت برای مراقبت، درگیر            کنید.
  • ·       از کودکان بخواهید مجموعه هایی از گونه های گیاهی و جانوری تهیه و آنها را رده بندی کنند.

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

[1] Key school

 

 

گردآوری: دپارتمان مشاوره

زینب رضائیان